ژان شاردن ( مترجم : اقبال يغمايى )
1676
سفرنامه شاردن ( فارسى )
همان درآمد است . از دويست سال پيش كلّيه موقوفات مربوط به مساجد و اماكن مقدّس به يك نفر سپرده مىشد . شاه صفى براى جلب رضاى دو عمّهاش آنها را به دو بخش تقسيم كرد ، و ادارهء هر قسمت را به شوهر هر يك آن دو سپرد . اين دو ملّا - شوهران دو عمه شاه - به راستى مردانى بىكفايت و كماستعدادند ، و پادشاه پس از اين كه بر امور كشور مسلط ، و به عدم لياقت آنان آگاه شد بىگمان هر دو را عزل مىكند . شاه صفى دوم تنها به گماردن افراد مورد توجّه خود به مناصب مهم قناعت نورزيد بل كه منصبهاى زيادى كه پدرش شاه عباس ثانى بلا متصدى به جا نهاده بود بىرعايت شرايط لازم به نديمان و نزديكانش بخشيد . پادشاه فقيد به عمد برخى از مناصب را بىآن كه به كسى بسپارد همچنان به جا نهاده بود تا از مداخل آن بهره يابد و هر سال از آن ممر دوازده ميليون بر موجودى خزانه افزوده مىشد . حقيقت اين كه بر من مسلم نيست اما چون از زبان بسيار كسان شنيدهام مىتوان باور داشت و گرچه غالب سخنانشان منطبق با واقعيت نيست . بارى ، گرچه در تمام طول مدت تاجگذارى الطاف شاهانه شامل حال همه بزرگان و درباريان بود ، اما قضا را چنان روى نمود كه داروغه ، مغضوب و معزول شد . چنان كه در جغرافياى تاريخى اصفهان آوردهام ، اهالى پايتخت به دو فرقه تقسيم مىشوند كه رقيب و بدخواه يكديگرند ، و به اندك بهانه با هم به جدال برمىخيزند هرگاه عيدى پيش آيد بيشتر افراد دو دسته در ميدان كهنه جمع مىشوند ، برابر هم صفآرايى مىكنند و با چوب و سنگ و از اين گونه چيزها به زد و خورد مىپردازند . داروغه هرگز از وقوع چنين پيشآمدها نگران و ناراحت نمىگردد ، زيرا پس از مدتى بىآنكه وارد معركه شود آتش جنگ و جدال ميان دو دسته خاموش مىگردد ، و آن گاه نوبت اوست كه به بهانهء بر هم زدن نظم پايتخت از آنان جريمه بگيرد . يكى از اين روزها در حالى كه شاه در تالار بالاى سر در بزرگ قصرش نشسته بود و مراسم اسبدوانى و تيراندازى را در ميدان شاه تماشا مىكرد به وى خبر دادند افزون بر دو هزار مرد منسوب به دو دسته به جان هم افتادهاند و به هم زخم مىزنند . شاه داروغه را احضار كرد و فرمان داد بىدرنگ دو دسته را از هم دور ، و آتش فتنه را خاموش كند . داروغه به اجراى فرمان شتافت ، و كوشش بسيار كرد ، اما به آرام كردن